صوفيانه پنهان بود، سخت نفرت داشت. او معرف جنبهٴ معقولتر كليساي ارتدكس است. نيلوس دياسورينوس اهل خيوس و مطران رُدِس بود و توسط شهسواران قديس يوحنا از آنجا رانده شد. او تعدادي كتابهاي ديني و
تاريخ شوراهاي كليسا را نوشت. دمتريوس خِريسولوراس رسالههاي فقهي نوشت. يوسف كريستودولُس (يوآنس كانتاكوزنوس ششم)، كه رهباني پيشه كرده بود، پسرش ماتايوس، و مانوئل دوم پالئولوگوس بر جنبهٴ اخلاقي حيات مسيحيان توجه كردند. يوسف اقتباسي از اخلاق نيكوماخوس به عمل آورد؛ تفسيرهاي ماتايوس بر
غزل غزلها و كتاب حكمت سليمان و مقالات مختلف در اين زمره است. مانوئل دوم پالئولوگوس كتابهاي متعددي نوشت و با اين حال تا پايان عمر، بر تخت سلطنت جاي داشت. يكي ديگر از فعاليتهاي اين افراد مجادلات ديني با غيرمسيحيان بود. يوسف كريستودولُس رسالهاي در رد يهوديان و مسلمانان نوشت و مانوئل دوم پالئولوگوس، كه قبلاً در دربار تركان عثماني اسير بود، به بيان عيبهاي اسلام پرداخت. يكي از رسالههاي مانوئل دربارهٴ شيوهٴ رفتار يك شاهزادهٴ مسيحي است، ديگري دربارهٴ تجلي روحالقدس (پاريس 1400)، و سومي دربارهٴ خواب ديدن.
آثار و مكاتبات مانوئل تصور روشني از اوضاع فكري بيزانس در آن عصر بهدست ميدهد؛ او از زيادهرويهاي عرفاني و تعقلي پرهيز ميكرد و معلومات دقيقش از نحوهٴ تفكر مسلمانان و كاتوليكها و شيوهٴ زندگيشان وي را از سادهانديشي مصون ميساخت. او را ميتوان، با وجود استثنايي بودنش، مظهر عقل متعارف روشنفكرانهٴ عصر و ملتش دانست.
در اين اثنا، گروه هوادار لاتيني شدن سخت فعال بود، ولي افراد برجستهٴ آن از نظر اشتهار بهپايهٴ گروه اول نميرسند. در حالي كه ارتدكسها تمام تودهٴ مردم را پشت سر خود داشتند، لاتينيان مانند ستادي بيسپاه بودند. فعاليت آنان مانند كار ستون پنجم در پشت جبههٴ دشمن بود؛ آنان ميكوشيدند افراد، بهويژه افراد برجسته را جلب كنند، ولي پيروزيهايشان ناچيز و مشكوك بود و هيچ پيشرفتي نداشتند. با اينكه مصائب نظامي و اقتصادي به آنان در برابر مردم فرصت خوبي بخشيد، ولي نتوانستند از آن بهرهبرداري كنند؛ تفاوت خلق و خوي يونانيان و لاتينيان بسيار زياد بود و خاطرهٴ بدرفتاريها بيش از آن بود كه بتوان با معاهدات سياسي يا مباحثات كلامي بر آن چيره شد.
مهمترين لاتينيان عبارت بودند از پروخوروس كيدونِس (برادر كوچكتر دمتريوس) كه آثار قديس توما را به يوناني اقتباس كرد و از آنها در رد هسيكاستيان سود جست. مانوئل كالكاس در صومعهٴ پرا به سلك دومينيكيان درآمد و رسالههاي متعددي در شرح اصول كاتوليكي نوشت.
برخي افراد را هم كه به غرب رفتند و به انتشار اصول انسانگرايي در اروپاي باختري پرداختند، بايد درشمار لاتينيان بياوريم، زيرا در نظر بيزانسيان آنان لاتيني بودند، ولي در نظر ايتالياييان معرف هلنيسم بهشمار ميرفتند. از آن جمله بودند مانوئل خِريسولوراس، كه جمهوري افلاطون